الاغ مزبور به نام های گوناگونی کامنت می گذارد و با آدرسی غیر ازین وبلاگ، آن کامنت ها را پاک کنید
90+1
--
بهار
گرفتن است
گرفتن باد
از دامن بهار
--
بهار باریک است
از لا می لغزد
نه از دو
--
ابتدای عجیبی دارد
انتهای محوی
در ابتدای خودش
--
بهار
حسرتِ بی پوشش
شُرشُر
ریسه می کند
همه ی کشیدگی ها را
--
بهار
انتهای انحنای عجیبی ست
شهد در دامن اش
گلبرگ می شود
فضا هست و نیست
| لینک | پنجشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳٩٠ - پیپ قرمز |
هر چه تکاندیم غباری نخاست
این مانند یک تصنیف احمقانه در انتهای یک کنسرت احمقانه به دلیل کف زدن های مکرر و فریاد کلمه ی یادگاری دوران کاباره (دوباره... دوباره ... دوباره ... !!! ) است... من واقعا از مجموعه ی سلول های خودم، خجالت عظما می کشم ...
از عصب
غبار برمی خیزد
و حرکت،
تنها در تنهایی نور،
معنا می گیرد
نور بی معنا
تمام دنیا
تقسیم می شود
میان رقص غبار،
سکون غبار
سکوت
اشاره ای است
اشاره ای در سکوت
تمام حرف های تمام
تمام می شود
سفره بر دهان دره
باز
و انتهای تمام
در ابتدای ناتمام
تمام می شود
| لینک | پنجشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳٩٠ - پیپ قرمز |
البسامید ! فی المنظور التقاریر !
یکی گفت ( می گوید ) چرا به-روز ( همان بهروز خودمان- گوسپند معروف ) نمی شوی ( یید ) یکی چرا نمی نویسی ( یید )
نوشتن اگر منظور همان ( همین! ) آشغال-نویسی باشد ( که به سرمایه ی خود یا تاجری به نام ناشر... یا ناشری با مفهوم تاجر ) باشد ... الاستفراغات فی الابیاض الکاغذیه ... لطفن همگی از مخرج عدا!!!شود ) همان بهتر ( بیخ تر ) که جفت-چلاق-دست باشد آدمی...
اما اگر به لحاظ پاتولوژیک نوشتن همان درد باشد یا از دید کنار-فلسفی رد اندیشه ( یا حداقل انِ آن اندیشه ! ) و با زجر زیباشناختی مانند منی ( بله همان منی تمامی پستانداران به-ویژه اشرف شان آدمیان ) با احساس تمام و آرام در بیخ کمر کاغذ چکه-چکه جهان خودت را - حداقل- تر کند شرمنده ... فعلن حشره اش نیستیم... ( با یاد ژنرال ابوسعید ابالخیر ... مد یا قدس فلاناته و بیساراته )
همان بهتر که در دوزخ برندم با گنه-کاران ...
| لینک | جمعه ۱ مهر ،۱۳٩٠ - پیپ قرمز |
...
پیش نویس: گزارش دو سرقت ادبی ! ( کلیک کنید ) ...
آیا بهار از جایی شبیه به ماه ارسال می شود؟
آیا بهار ارسال می شود؟
آیا بهارمی شود؟
آیا می شود؟
از بهار
چیزی شبیه به از ماه ارسال می شود!
ربطی هست
پیش بهار
و کهیرهای روی زمین از روی ماه
جواب می رود
زیر سوال
انگشت اش به اشاره
آسمان؛
| لینک | سهشنبه ٢ فروردین ،۱۳٩٠ - پیپ قرمز |
رای رایحه
این یک کار چندسال-پیش است ... کمی تصحیح ... کمی بازنگرش ...
برای وقتی که بهار حتا خم نمی شود برای در-من-شدن با آن قامت بالایش ...
---------------------------------------------------
چه قدر می خوابم ،
انگار در می زنند
انگار چای از حرص بوسه شدن
جوش می زند
انگار ابر با آن هیکل گنده اش
نرم تر است
از لحاف
که جنس ابر است
انگار زمستان قدش
تنها چند آنگستروم بود
آن زمستان تنها
چقدر می خوابم؟
انگار پلک هایم مردمک شده از نور
انگار از آسمان نسیم می بارد
از زمین آسمان
انگار بهار مسری شده
از پستان هایش سیر،
ریسه می رود
گلفروش انگار
پشت قرمزی چراغ
یک هفته ای هنوز حمام نکرده
تا گل ها تازه-تازه بخندند.
انگار خواب
تا دسته اش ، رویا شده
انگار ما چند نفر
چند نفر، بیشتر نیستیم
زیر پوست ام انگار
روی بیولوژی سلول ها
بهار، بی خیال خیمه می زند
دراز کشیدی
انگار تابیدار یت
بیدار بودم بیدارت.
| لینک | سهشنبه ٢ فروردین ،۱۳٩٠ - پیپ قرمز |
...
در برف سکوت
در سکوت برف
گامها بر برف
سکوت را می خراشد
منظره می چرخد
چرخی به سوی منظره می چرخد
سو می چرخد
و منظره در فاصله می ماند
در فاصله ای که دور دور است
پنهان، نگاهی ست که آشکار نیست
آشکار، پنهان در نگاهی ست
در نگاهی که در آشکار، پنهان است
همدیگر در یکدیگر گم می شود
اندامی در دور پیدا
| لینک | سهشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٩ - پیپ قرمز |
«زوزه» آلن گینزبرگ- برگردان از «اطلس ادبیات بیت»
Encyclopedia of Beat Literature
Encyclopedia of beat literature / edited by Kurt Hemmer; foreword by Ann Charters; afterword by Tim Hunt
ISBN 0-8160-4297-7
“Howl” Allen Ginsberg (1956)
زوزه (Howl)ی آلن گینزبرگ (Allen Ginsberg) ابتدا در کتاب howl and other poems چاپ شد. زوزه شناختهشدهترین شعر نسل بیت (Beat Generation) است. بههمراه شعرهای on the road جک کروآک (Jack Kerouac) و naked lunch ویلیام اس بورو (William S. Burroughs)، به زوزهی گینزبرگ بهعنوان یکی از اصلیترین آثاری که نسل بیت را آغاز نمود نگریسته میشود.
در 17 اکتبر 1955 گینزبرگ اولین بخش این شعر را در گالریی که امروزه به Six مشهور است در سانفرانسیسکو در کنار کنیث رکسروث (Kenneth Rexroth)، گری اشنایدر (Gary Snyder)، مایکل مککلور (Michael Mcclure)، فیلیپ والن (Philip Whalen) و فیلیپ لامانتیا (Philip Lamantia) خواند. این خوانش از سوی منتقدان رخداد اساسییی تلقی شد که بهصورت نیرویی ادبی، رنسانس شعری سانفرانسیسکو را آغاز کرد، بازنگری زیباییشناسی نقد نوین که موافق شعر رهای آوانگارد بود.
بهنظر میرسد پس از خوانش در گالری Six جایگاه خلاقانهی شعر امریکا از شرق به مرزهای غرب جابهجا شد و منتقدانی مانند ریچارد ابرهارت (Richard Eberhart) را برانگیخت تا در سال 1956 بنویسند: "این روزها کرانهی غربی سرزندهترین نقطهی کشور در شعر است. تنها در این جا است که یک جنبش گروهی پویا از شاعران جوان وجود دارد". مادهی خود-شرححالنگاری زوزه نیز با کمک به تولد جنبش اعترافگری در شعر امریکا اعتبار یافت.
در سال 1957 رابرت لوول (Robert Lowell) یکی از نخستین افراد از جمعی که میتوان آنها را با نام اعترافگران (Confessional) شناخت پس از گذراندن مدتی در کرانهی غربی اشاره کرد که موضوع شخصی زوزه تاثیر شگرفی بر او داشت و او را برانگیخت تا آغاز به «نوشتن سطرهایی به شیوهی جدید» کند- موضوعی که حاصل آن مطالعات زندگانی (Life Studies) شد که یکی از مهمترین کتابهای شعر در مکتب اعتراف است.
قهرمان شعر گینزبرگ ارزشهای اجتماعی، مذهبی و جنسی فرهنگ سرمایهداری امریکای پس از جنگ جهانی دوم را پس میزند. گینزبرگ تیرهبختی آنها را به دید هنری روحییی پیوند میزند که جنبشی را در شعر از رنج به رستگاری میآفریند. بخش I این شعر یک سوگنامه برای آنهاییست که زندگی آنها از سوی جامعه، مذهب و سیاست محدودسازی جنسی امریکای جنگ سرد تباه شده است.
گینزبرگ مینویسد که « آنها برترین اندیشههای نسل من هستند» و « بهوسیلهی جنون» در کوشششان برای زندگی با این ساختارهای محدودکننده تخریب شدهاند. استفادهی گینزبرگ از آنافورا (تکرار واژه در سطرهای پیدرپی)ی پیدرپی که با الهام از خوانش او از والت ویتمن و پس از آن در شغل او بهعنوان یک مدل برای شرکتاش در خوانش سرودهای بودایی بود، به این بخش نخستین، حس یک آواز مناجاتی یا ورد را میدهد. بعدتر او گفت که این نیایش که با تکرار who در آغاز هر سطر پایهگذار میشود بخشی از کوشش او برای «سخنگفتن آزاد بیان احساسی» بود- تا به آنها که از سوی رسوم فرهنگی امریکای جنگ سرد خاموش شده بودند، آوا بدهد.
گینزبرگ عبارت گفتار-تنفس-تفکر (one speech-breath-thought) را برای آن ابداع کرد که ابتدا و انتهای هر کدام از این سطرها یا بندها با نفسگیری شاعر مشخص میشود. با این روش، شعرورزی one speech-breath-thought در زوزه سرآغاز یک تاکید در تمام عمر شاعری برای بیان موسیقی ترییاد (triad) بودایی بدن-گفتار-اندیشه در شکل و محتوای شعرهای او شد.
72 سطر آغازین بخش I با احضار روح کارل سالومون، الهامبخش شعر به بالاترین کران خود میرسد که گینزبرگ زمانی را با او در سال 1949 در موسسهی رواندرمانی پرزبیتاری (Presbyterian) کلمبیا سپری کرد و او شمایل اصلی در بخش III شعر است. شاعر در سطر 73 مینویسد “[A]h Carl,” چنانکه گویی نفسی میکشد “while you are not safe I am not safe and now you’re really in the total animal soup of time.” . بخش II با تصویری از آنچه شعرشناسی بیت دانسته میشود پایان میگیرد: یک la Cézanne برای آفرینش “incarnate gaps in Time & Space through images juxtaposed,” و برای پرداخت به “recreate the syntax and measure of poor human prose.”
بخش II به ملوک (Moloch) بازمیگردد، خداوند کنعانی که والدیناش فرزندانشان را آتش ازخودگذشتگی سوزاندند- که در زوزه بهصورت ایثار نسل گینزبرگ در برابر انبوههی ارتشی-صنعتی جنگ سرد بازآفرینی میشود. در زوزه ملوک بهشکل شمایلی از "زبالهدانیها و دلارهای دستنیافتنی" و "جوانانی که در ارتشها ضجه میزنند" برای بیان آثار فیزیکی و روانی سرمایهداری گریزناپذیر پس از جنگ هستی مییابد. او آفرینهای است "که روحاش الکتریسته و بانکها هستند". برای گینزبرگ روان امریکا "کاملاً ماشینی" است که برای ملوک انبوههی ارتشی-صنعتی میزاید و جنگافزارش جهان را میتواند ویران سازد.
بخش II بهشکل آوا-و-پاسخ بین گویندهی شعر و سالومون پایهریزی شده است. ایندو در بخش III در آسایشگاه روانی «راکلند» (Rockland) با نام راکلند طنین خشکسالی (Rockland echoing the dry) گرفتار شدهاند. سالومون شمایلی برای فرهنگ متضاد پس از جنگ است، آنها که به برهان بسته به حس امریکای صنعتی بیاعتمادند و بهخاطر ناتوانیشان در همرنگشدن دیوانه بهشمار میآیند. دیوانگی فرضی آنها از نظر گینزبرگ در شعر نشانهای از سلامت روحی آنها است. آنها در بخش I با “the madman bum and angel beat in Time” نمود مییابند و در بخش II با ملوک نابود میشوند.
در بخش III آنها دوباره در مکالمهای مکاشفهای که به بینش گینزبرگ از رستگاری در سطر پایانی شعر میرسد سخن میگویند. ضمیمهای بر شعر که با نام “Footnote to Howl,” منتشر شد که این پالایش بینشی را بزرگ میدارد که بهدنبال این سطرهای نهایی زوزه میآید.
در نتیجهی تخیل صریح همجنسگرایانه و ناهمجنسگرایانهی شعر، در سال 1957 در امریکا ماموران بازرسی کپیهای کتاب Howl and Other Poems را که در آن این موارد بود جمعآوری کردند و کوشش کردند ناشر گینزبرگ لارنس فرلینگتی (Lawrence Ferlinghetti) و فروشندهی کتابفروشی City Lights را به جرم منافی اخلاق عمومی متهم کنند.
نه نفر از جامعهی ادبی سانفرانسیسکو به نفع اهمیت ادبی این شعر شهادت دادند؛ دادخواهی با دو شاهد پاسخگویی شد. بعدتر در همان سال قاضی کلایتون هورن (Clayton Horn) حکم صادر نمود که کتاب بهدلیل «توجیه ارزش اجتماعی»، «منافی اخلاق عمومی» نیست، حکمی که بهعنوان نقطهی عطف قضاوت در موضوع بیان هنری در قرن بیستم به آن اشاره میشود.
Bibliography
Breslin, Paul. The Psycho-Political Muse: American Poetry since the Fifties. Chicago: University of Chicago Press, 1987.
Ehrlich, J. W., ed. Howl of the Censor. San Carlos, Calif.: Nourse Publishing Company, 1961.
Ginsberg, Allen. Howl: Original Draft Facsimile. Edited by Barry Miles. New York: HarperCollins, 1986.
Hyde, Lewis, ed. On the Poetry of Allen Ginsberg. Ann Arbor: University of Michigan Press, 1984.
Portugés, Paul. “Allen Ginsberg, Paul Cézanne and the Pater Omnipotens Aeterna Deus.” Contemporary
Literature 21 (Summer 1980): 435–449. Raskin, Jonah. American Scream: Allen Ginsberg’s ‘Howl’ and the Making of the Beat Generation. Berkeley: University of California Press, 2004.
Trigilio, Tony. “Strange Prophecies Anew”: Rereading Apocalypse in Blake, H.D., and Ginsberg. Madison, N.J.: Fairleigh Dickinson University Press, 2000.
Tony Trigilio
| لینک | یکشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٩ - پیپ قرمز |
دهان در تیغ
پیش-نوشت: لاکپشت عرق نمی کند ... حلزون همیشه خیس است... پیپ قرمز
آسمان به دنبال بال میگردد
بال به دنبال آسمان
جایی که تقاطع قطع میشود
درازی دست از مستی
مستی دستِ درازی از
تا آسمانِ بهدنبال
باد زمینههای زمینی را زمینگیر می کند
می چرخد با رقص زمان
به رقص با زمان
زمان رقصانِ ناسلانه
زمانی که میایستد
زمانی که عور میشود
زمانی که ایستاده عور میشود
زمانی که زمانی زمانی بود بهلحظه
در وسط است
بهار
عور طبیعیست تناش
مانند طبیعتِ عور
طبیعت تن
تن
ن
اینک اندک نیست
نزدیک طعماش را در درون دور میگذارد
دور دور میشود
طعم نزدیک
به طعم نزدیکی
جایی پایی جاپایی گذاشت
جایی پایی جا پای جاپایی گذاشت
جایی جاپایی پا شد جایی که پایی جا پای جاپایی گذاشت
از مفهوم زمان دور شد
از ترس گمشدن
گم شد از مفهوم زمان
| لینک | چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸ - پیپ قرمز |
